ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )
1080
تاريخ ذو القرنين ( فارسى )
سيم : نوّاب بديع الزمان ميرزا الملقب به صاحباختيار ؛ از بطن يكى از مخدّرات شاهرخ شاه افشار . در دار الايمان استراباد و دشت تركمان پيوسته حكمگزار بود و الحق در دشت گرگان ، شيرى و در نبرد دليران توران ، دليرى چون او به عرصهء وجود نيامده و در مدت صاحباختيارى ، هرگز مغلوب تركمانان كافركيش نشده [ است ] . كيفيت احوالش در اصل تاريخ ايراد گشته [ 581 ] و صيت مردانگى او در آن صفحات از صفحهء توران درگذشته است . بعد از وفات خاقان مغفور ، با برخى از اعمام و بنى اعمام در اردبيل و تبريز متدرّجا محبوس و در محبوسى با محبوسان مأنوس . مثنوى : ما نداريم از قضاى حق گله * عار نايد شير را از سلسله چهارم : نوّاب نوذر ميرزا ؛ از بطن مطهّرهء والدهء نوّاب اسكندر ميرزاى نايب الاياله است و پيوسته مونس ساغر و پياله . از بدايت طفوليت تاكنون گويى ظرافت طبع ، جبلّى ذات اوست و اين ظرافت با كمال برودت ، در انظار حريفان به غايت مستحسن و نيكو . هنگام مطايبه و ظرافت ، شاه را از گدا نداند و بالاخره رشتهء مطايبه را به مفاحشه كشاند . هرچه از لوازم مراحل مطايبه و ظرافت به تصوّر آيد ، از حركات دست و زبان و اندام زياده از آن ظاهر نمايد . وقتى ، منظور نظر خاقان مغفور بوده طبع مبارك را از وفور ظرافات خندهآميز ، قرين انبساط فراوان مىنمود . چون دو صبيّه از عمّ از بزرگوار ، نوّاب عبد الله ميرزا متدرّجا يكى بعد از فوت ديگرى به حبالهء نكاح درآورد ، و لهذا حضرت خاقان مغفورش ذو النورين خطاب مىفرمود . با اين احوال ، به غايت نكتهدان و بىنهايت مهربان و با مؤلّف اين تاريخش كمال الفت در ميان بود . پنجم : نوّاب قهرمان ميرزا المتخلّص به كيوان ؛ والدهء معظّمهاش از طايفهء اكراد جهان بيگلو و خود معزىاليه به غايت ظريف و نادرهگوست . صورتى زيبا داشت و اوقات شبان و روزان را به ظرافت و عاشقپيشگى مىگذاشت . در فنون سوارى و تيراندازى در جرگ اميرزادگان مشهور است و در فن غزلسرايى و ادابندى ، سليقهاش